قبل تر ها اينترنت نبود:)
يني بود....
قد الان امكانات نداشت
والا...
مثلن ته ته امكاناتش اين بود ك بري باز بزني تو مسنجر...
يا مثلن وبلاگ بسازي و قابش رو روزي پنچ بار عوض كني...
اول كتوني ال استار مشكي بزاري...
بعدش
يه عالم پروانه بنفش.....
بعدش صفحه پاييز و برگ:)
بعدش مثلن خسه شي و دلت نياد پاكش كني....
بري ادرسش رو عوض كني....
اون قبلن ها نت انقد خفن نبود ك...
وخ نكني كانالات رو بخوني...
وخ نكني همه ي پي ام هاي سين خورده رو همون ثانيه ج بدي...
اون موقه حال هم رو با تلفن مي پرسيديم...
يني راه ديگ اي نبود....
دو سه ساعت تلفني با هم كلاسي هامون حرف مي زديم...
جييييغ مامان ها ك در مي يومد و اوني ك اون ور خط بود مي شنيد...
تند تند مي گه اوه اوه ببخشيد عزيزم خدافز:)
اون موقه ها خيلي نگذشته ها!
يني مثلن وايبر رو اگه تحول حساب كنيم...
مي شه ٤-٥ سال پيش...
ولي...
دلم تنگش شد..
پ.ن: نت خر نيست ها...
ولي مثلن كاشكي چند روز در ماه رو روز بي نت اعلام كنيم...
رفتيم بيرون فقد عكس نگيريم...
يكي رو دوس داريم خرجش ي پي ام نباشه....
دلمون واقعن بايد تنگ شه واسه هم....
اين خبر هاي مجازي نصفه نيمه فرصت دلتنگي هاي درست و حسابي رو ب ادم نمي ده....
ادم بايد دلش لك بزنه واسه يكي...
نه ك ببينه انلاينه نگراني هاش خوب شه....
بايد زنگ بزنه بگه فقد نگرانت بودم...
بايد دوستاش رو واقعن بغل كنه
كي تا حالا با استيكر بغل كردن اروم شده؟؟؟؟
اصن اين كيبورد سرت ، مي فهمه حس ادم ها رو وختي دست هم رو مي گيرن؟؟؟؟
پي دي اف ها مي تونن بو كاغذ هاي كتاب رو بدن؟؟
يا مثلن كانال ها... شبيه كتاب شعر مي شن؟؟؟
پ.ن: شبيه ادم بزرگ ها شدم؟؟؟؟
شايد تاثيرات دارو بيهوشيه...
؛)
پ.ن: مي خام كم نت بيام...
مي خام دلتنگ شم...
مي خام حس كنم زندگي رو...
مي خام حرف بزنم جاي تايپ ...
مي خام كتاب ورق بزنم.....
هعي.....
:)
برچسب:
نویسنده: بردیا یوسفی
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 20:41